ادامه
قصر قند، نوشتهی بیتا قلندر،

بیابان را آب برداشته، قصر قند بلوچستان قیامت است. مردم مثل پرنده ها رفته اند بالای درختهای حرا نشسته اند و چشم دوخته اند به افق بلکه روی این دریای نو، کشتی نجاتی پدیدار شود یا خدا رحمش بیاید و سیل فروکش کند.
قبل از این بلا، قرار عروسی گذاشته بودند. اما حالا که جهیز دختر را آب برده دیگر معلوم نیست چه بشود.
پسر از پهلوان عثمان محموله ای تریاک گرفته به امانت تا سر فرصت رد کند و بفروشد.






















