ادامه
جامعه شناسی خودمانی، چرا درمانده ایم؟ اثر حسن نراقی،

این دود سیه نام که از بام وطن خاست،
از ماست که بر ماست.
وين شعله سوزان که برآمد از چپ و راست،
از ماست که بر ماست.
جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم،
از خویش بنالیم که جان سخن این جاست.
از ماست که بر ماست.
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم، بر خاک ببالیم،
لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست.
از ماست که بر ماست.
گوییم که بیدار شدیم این چه خیالیست، بیداری ما چیست؟
بیداری طفلی است که محتاج به لالاست،
از ماست که بر ماست.
ملک الشعرا بهار،





















