

*با سلام و درود به مهمانان عزیز و کاربران گرامی وبلاگ#مهرزاد، ضمن عرض ادب و احترام، این صفحه به منظور اطلاع رسانی و برای نشر آگاهی و در جهت غنی سازی می باشد، خواهشمند است، هر گونه پیشنهاد یا انتقاد را به مدیر سایت بفرمایید. کار ما، با لبخند شما، کامل تر می گردد.
نام کتاب: تلخ تر از شیرین،
رده سنی: 12 سال به بالا،
نویسنده: تارا سالیوان،
مترجم شروین جوانبخت،
ناشر: پرتقال،
تعداد صفحات: 300
قطع: رقعی،
جلد: شومیز،
موضوع ژانر: واقع گرایانه،
خارج از متن کتاب، ولی مرتبط با موضوع:
آیا احساس پوچی میکنید یا فقط به دنبال لذتهای زودگذر هستید؟
آیا فقط برای زنده ماندن از خواب بیدار میشوید یا برای خدمت به چیزی بزرگتر از خودتان؟
آیا در زندگی فقط در حال حرکت هستید یا به یک هدف، حتی کوچک، متصل شدهاید؟
آیا از دنیا میخواهید که شما را خوشحال کند یا از طریق کاری که انجام میدهید، به زندگی خودتان معنا میبخشید؟
پیدا کردن معنا در زندگی، کلید رسیدن به احساس خوشبختی پایدار است. افراد واقعاً شاد، افرادی بدون مبارزه و چالش نیستند. آنها افرادی هستند که چیزی را پیدا کردهاند و آن چیز، ارزش جنگیدن با سختی های زندگی را دارد.
تفاوت بزرگ خوشبختی و لذت،
بسیاری از مردم خوشبختی را با لذت اشتباه میگیرند. آنها فکر میکنند خوشبختی نوعی سرگرمی، راحتی، فرار از درد و هیجان مداوم است. اما واقعیت این است که لذت هم می تواند قسمتی از خوشبختی باشد، ولی به سرعت محو میشود و وقتی که لذت محو شد، احساس پوچی، دوباره برمیگردد.
افراد خوشبخت چیزی را میفهمند که اکثر مردم هرگز یاد نمیگیرند:
شادی و خوشبختی به معنای احساس خوبِ همیشگی نیست. بلکه به معنای این است که احساس کنید، زندگیتان معنا دارد.
- معنا حتی در هنگام درد، به شما قدرت میدهد.
- معنا حتی در هنگام سردرگمی، جهت و مسیر را نشان میدهد.
- معنا وقتی لذت از بین میرود، شادی را در وجود شما زنده نگه میدارد.
یک مثال تکاندهنده از پیدا کردن معنا در زندگی،
برای درک بهتر این موضوع، دو مرد را تصور کنید. آنها هم سن، همشغل و با حقوق یکسان هستند که هر دو ساعات طولانی کار میکنند.
هر دو ساعت ۶ صبح بیدار میشوند، لباس فرم میپوشند و با اتوبوس شلوغ به محل ساخت وساز میرسند. تمام روز زیر آفتاب داغ آجر حمل میکنند.
دستهایشان زبر، پیراهنهایشان خیس عرق و ناهارشان یکسان است. آنها با کمر درد و چشمان خسته به خانه برمیگردند.
اما در حالی که زندگیشان از بیرون یکسان به نظر میرسد، دنیای درونشان کاملاً متفاوت است.
مرد اول: زندانیِ خشم و ناامیدی است.
مرد اول هر روز با خشمی در سینه از خواب بیدار میشود. او مدام با خود تکرار میکند:
این زندگی بیفایده است. مثل یک ماشین کار میکنم. باید کار بهتری داشتم. دنیا ناعادلانه است.
او هر ثانیه را در محل کار میشمارد. هر ساعت مانند یک مجازات و هر کاری بیمعنی به نظر میرسد. وقتی به خانه میرسد، برای فرار از واقعیت تلویزیون را روشن میکند، خوب نمیخوابد و فردا با تلخی و خشم بیشتری بیدار میشود.
مرد دوم: سازنده ای با قلبی آرام است.
حالا به مرد دوم نگاه کنید. همان شغل، همان آجرها، همان عرق، اما وقتی او بیدار میشود، دو دقیقه در سکوت به عکس دخترش نگاه میکند و زمزمه میکند:
من این کار را برای او انجام میدهم. میخواهم فرصتهایی داشته باشد که من هرگز نداشتم. این کار سخت است، اما به زندگی من معنا میدهد.
او مصالح را با غرور حمل میکند، برای همکارانش جوک تعریف میکند و به ساختمان در حال ساخت نگاه میکند: روزی خانوادهها اینجا زندگی خواهند کرد.
من فقط آجر حمل نمیکنم. من دارم چیزی واقعی میسازم.
او شبها چشمانش را میبندد و میگوید: من ثروتمند نیستم، اما مفید هستم. من با معنا زندگی میکنم.
- همان کار،همان درد، همان دنیا،
- اما یکی احساس زندانی بودن میکند و دیگری احساس سازنده بودن،
این دقیقاً همان کاری است که معنا انجام میدهد:
- معنا درد را از بین نمیبرد، اما به درد، هدف میدهد.
- معنا زندگی را آسانتر نمیکند، اما زندگی را ارزشمند ترمیکند.
این معنا، میتواند هر چیزی باشد:
- قولی که به خودتان دادهاید.
- کودکی که عاشقانه دوستش دارید.
- ارزشی که حاضر به معامله آن نیستید.
- رویایی که هرگز از آن دست نکشیدهاید.
- یا یک امید خاموش که میگوید: من برای هدر دادن این زندگی به دنیا نیامدهام.
چه چیزی برای شما ارزش جنگیدن دارد؟
حالا از خود بپرسید: آیا فقط برای زنده ماندن از خواب بیدار میشوید یا برای خدمت به چیزی بزرگتر؟
وقتی بیهدف زندگی میکنید، حتی بهترین شرایط هم پوچ به نظر میرسد. اما وقتی با معنا زندگی میکنید، حتی روزهای سخت هم زیباییهای خودشان را دارند.
چکار باید کرد و یا راهنمای عملی برای معنا بخشیدن به زندگی جیست؟
این چیزی است که شما هم میتوانید کشف کنید.
پس دیگر نپرسید، زندگی کی مرا خوشحال خواهد کرد؟
بلکه از خودتان بپرسید، چطور میتوانم همین الان به زندگیام معنا بدهم؟
چون معنا به آرامش درون میافزاید و آرامش، پایه و اساس خوشبختی واقعی و تزلزل ناپذیر است.
امروز نفس عمیقی بکشید، شانههایتان را پایین بیندازید و ذهنتان را شل کنید، نه به این دلیل که زندگی آسان است، بلکه به این دلیل که شما سزاوار آرامش هستید، حتی وقتی زندگی سخت است.
شما ماشین نیستید. شما یک روح هستید. روح شما هرگز برای حرکت با ترس، شرم یا فشار ساخته نشده است.
روح شما برای سکون، خنده، معنا، عشق و لحظات آرام خلق شده است.
- اگر خسته هستید، استراحت کنید.
- اگر زمین خوردهاید، نفس بکشید.
- اگر شکست خوردهاید، تدبر کنید.
- اگر چیزی را از دست دادهاید، سوگواری کنید.
- اما هرگز از حضور داشتن در لحظه حال دست نکشید.
خوشبختی یک مهارت است، نه یک شانس،
خوشبختی واقعی آن نوع پر سر و صدایی نیست که در ویترین شبکههای اجتماعی نشان میدهند.
خوشبختی درونی و پایدار یعنی:
- توانایی احساس شادی حتی در میان هرجومرج،
- توانایی یافتن نور حتی در تاریکترین لحظات،
- توانایی لبخند زدن، بدون نیاز به یک دلیل خاص،
خوشبختی شانسی نیست. خوشبختی یک زندگی بینقص نیست و چیزی نیست که دیگران به دست آورند و شما نداشته باشید.
خوشبختی یک مهارت است. درست مانند هر مهارت دیگری میتوان آن را تمرین کرد و با گذشت زمان در آن بهتر شد و به کسانی تعلق دارد که برای به دست آوردنش تلاش میکنند.
شما برای چه چیزی به زندگیتان معنا میدهید؟
چه چیزی در زندگی باعث میشود صبحها با انگیزه از خواب بیدار شوید؟
تجربیات و نظرات ارزشمندتان را با ما و سایر مخاطبان در بخش دیدگاهها به اشتراک بگذارید.
همچنین اگر این متن برایتان الهامبخش بود، آن را با دوستانی که به دنبال آرامش و معنا در زندگی هستند به اشتراک بگذارید.
برای حفظ درختان و تعادل حیات، به جز موارد بسیار ضروری، ازچاپ روی کاغذ، خودداری نماییم.
رعایت الگوی مصرف به میزان لازم و بدون اسراف در منابع، جزء میراٍث عاقلانه ما، برای نسل آینده می باشد.
غنی سازی برای کار آفرینی و مدیریت با استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات
enriching Business Administration by Information & Communications Technology
